روي عكسها گرد و خاكه بيشتر دلا هلاكه
قحطي گلاي پو نه ست تقديرا دست زمونه ست
عهد و پيمو نا شكسته رشته ي دلا گسسته
تقويما رو ماه تير زندونا پر اسير
آدما يا همه مردن يا كه مات و دل سپردن
عصر ما عصر فريبه عصر اسماي غريبه
مرگ آواز قناري مرگ عكس ياد گاري
تا دلت بخواد شكايت غصه ها تا بي نها يت
دلاي آ دما تنگه غصه هم گاهي قشنگه
حک شده رو هر ديواري كه چرا دوسم نداري
خو نه ها مون پر نرده پشت هر پنجره پرده
تا دلت بخواد مسافر تا بخواي شاعر و عاشق
زلفاي خيلي پريشون خط زدن رو اسم مجنون
رو يا هاي نرسيده عشوه هاي نخريده
آسمونا پر دوده قلب عاشقا كبوده
دفترا بدون امضا ماهیا بدون دریا
تشنه ها هلاك آبن همه حرفا بي جوابن
نصف زندگي نگاهه بقيش همه گناهه
در و ديوارا سياهه آدر سامون اشتباهه
تا نداشته باشي كاري خدا رو انگار نداري
خدا مال غصه هاته وقتي غم داري خداته
قفسا پر پرنده لباي بدون خنده
مرگ جشناي تولد مرگ اون دلي كه گم شد
خونه ها بدون باغچه بدون حافظ وطاغچه
نه براي عشق ميلي نه كسي به فكر ليلي
ديگه پشت در بسته كسي منتظر ننشسته
واسه عاشقي كه ديره لا اقل دلت نگيره
كاش تو قحطي شقايق باز بشيم سوار قايق
بشينيم بريم تو دريا من وتو تنهاي تنها
ماهيا خيلي امينن نمي گن اگه ببينن
ا نقدر بريم كه ساحل از منو تو بشه غافل
جايي كه نه آسمونش نه صداي مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش نه صداي گلفروشش
مث اينجا آهني نيست خوبه اما گفتني نيست
پس ببين يادت بمونه كسي ام اينو ندونه
زنده بوديم اگه فردا وعده ِما لب دريا
صبح پاشو بدون عادت كه فراموش بشه عادت
نره از ياد تو فردا وعده ی ِما لب دريا
|
+| نوشته شده توسط
امین در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385
|